مرد ثروتمندی در بستر مرگ بود، او دو پسرش را بر بالینش فرا خواند و به آنها گفت در گوشه ای از بیابان زیر تک درختی گنجی دفن کرده است. وصیت او این بود که پس از مرگش پسرانش به طرف این تک درخت بروند و گنج متعلق به پسری است که دومین نفری باشد که شترش به تک درخت می رسد.

پس از فوت پدر، دو پسر در وضعیتی دشوار گیر کردند. هر دو می خواستند به گنج برسند. اما هر یک از پسرها باید چه می کرد که شترش، دیرتر از شتر برادرش به نقطه ی مقصود می رسید. اگر یکی چادری در بیابان علم کند و زیر آن بماند، دیگری نیز همین کار را می کند و در نهایت هر دو از تشنگی می میرند. از این رو به نزد حکیمی دانا رفتند تا راه حلی پیش پایشان بگذارد.

حکیم از پسران خواست که از شتر پیاده شوند و آنها هم از شتر پیاده شدند و به دستور حکیم عمل کردند. حکیم در گوش آنها جمله به نجوا گفت. ناگهان ۲ پسر بر شترها سوار شدند و به سرعت به سوی تک درخت راندند. در پایان این یورش برق آسا یکی از پسرها برنده ی گنج شد.

حکیم چه توصیه ای به این دو پسر کرده بود؟

 

 

1 Comments

  1. شایان محمدنسب عمران

    واحد شمارش شتر مانند انسان نفر میباشد پس هز پسری که باشترش زودتر به نزدیکدرخت برسد و از شتر پیاده شده و پس از خود شترش را به درخت برساند شترش دومین نفر خواهد شد و برنده این مسابقه خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *